ღ❤ღباهم بودنღ❤ღ

میلاد امام رضا(ع)به همه دوستای عزیزمون تبریک میگیم


جمعه شبها سریال جنگجویان کوهستان نشون میداد و فردا صبحش همه تو مدرسه جوگیر بودیم... زنگ اخر کلاس که میشد همه کیفهامون رو میذاشتیم رو کولمون تا نفر اول باشیم که از مدرسه میریم بیرون... هروقت بهم میگفتن اولیاتو بیار مدرسه یا مادرم مریض بود یا بابام مأموریت... پایین دفتر مشقمون شکلک میکشیدیم و تندتند برگ میزدیم که میشد انیمیشن... یه دفتر داشتم مخصوص پاک نویس که اخر کلاس معلم نگاهش میکرد میدید فارسی و ریاضی و املا و ... توش بود... سر صف که می ایستادیم پاهمو 180 درجه باز میکردم که برای سیاوش(رفیق فابریک)جا بگیرم... از کلاس اول دبستان عادتمون بود با بزرگترهای مدرسه دعوا کنیم مخصوصا کلاس پنجم... با تشکر فراوان از آقایان موزرمی،عرب زاده،علمی،زرافشان و ... خانمها سینایی،شاهین زاده،صادق پور،جلالی فر و ...

Z
تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392سـاعت 1:16 نويسنده محمد و همدمش| |

MiSs-A